پسر آبی

من پسری آبی هستم که در آسمانی سرد پرواز می کنم...

پسر آبی

من پسری آبی هستم که در آسمانی سرد پرواز می کنم...

پسر آبی

دلم گرفته.... دلم گرفته.... این همه چراغ توی این شهر.... هیچ کدوم چشم هامو روشن نمیکنه.... این همه چشم توی این شهر.... هیچ کدوم دلمو گرم نمی کنه.... این جا همه می دَوند که زنده بمونند.... هیچ کس نمی دَوه که زندگی کنه...... این شهر همش شده زمین... دیگه آسمونی نداره توی این شهر... من دلم آسمون میخواد...

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گاهی اوقات باید رفت» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰
وبلاگ پسر آبی
 
همیشه موندن به معنی آرامش نیست... گاهی اوقات باید دل کند... باید از آرامش دل کند... تا به آرمش برسیم... این میشه ایثار... فداکاری... و از خودگذشتن برای کسی که دوسش داریم... گاهی اوقات باید بار همه ناراحتی ها رو تنهایی به دوش بکشیم... گاهی اوقات باید قلبمون رو بدیم به دست باد تا با خودش ببره... ببره به یه بیابون گرم و خکش و سوزان... یه جایی که از تشنگی هلاک بشه... گاهی اوقات نیاید منتظر گذشت دیگری باشیم... خودمون باید دست به کار بشیم... کاش میشد... اما میدونی چیه؟؟ ما آدما فقط خودمونو می خوایم؟؟؟ باور کنید فقط خودمونو می خوایم... حتی حاظر نیستیم به خاطر کسی که دوسش داریم کمی سختی بکشیم... تا اون طعم آرامش رو در نبود ما حس کنه... این یعنی عشق واقعی.. چیزی که پنهان می مونه.. و فقط ما می دونیم و خودمون و خودمون و خودمون.... اون حتی نمی فهمه که ما چقدر سختی ها رو تحمل کردیم تا فقط در مقابل چشمش نباشیم... چقدر عاشقش بودیم که از عشقمون گذشتیم... چنین آدمی واقعا سزاوار عشق فناپذیر نیست... عشقی که سرتاسر رنگ حوس های رنگارنگ رو داشته باشه....
 
نمیدونم فازمو درک کردین یا نه... امابگذریم... امشب هم خواهد گذشت... فقط باید کمی بخوابیم... و یک قرص...
.
صبح همه چیز روبه راه خواهد شد...
 
 
  • پسر آبی