پسر آبی

من پسری آبی هستم که در آسمانی سرد پرواز می کنم...

پسر آبی

من پسری آبی هستم که در آسمانی سرد پرواز می کنم...

پسر آبی
  • ۰
  • ۰

حس و حال تعریفی نداره... روزه تاریکه... اتاق در بسته... پرده کشیده... چهره بی احساس... روح خسته... فاز منفی... حس بی حال... 

اما آدم وقتی می نویسه دیگه مهم نیست... بزار دنیا هر طوری دلش می خواد ساز خودشو بنوازه... اما من فقط با صدای سکوت به نوشته هام نگاه می کنم... کاری به کار هیشکی ندارم... هیچی... دلم می خواد بنویسمو بخوابمو بعد دوباره بخوابم... می دونی چرا؟؟ چون برای بیدار شدن انگیزه ای ندارم... 

اصلاً کلاً حس و حالش نیست... گاهی اوفات آرامش فقط در یه کلمه خلاصه میشه... آدم فقط برای دیدن همون یه کلمه دلش می خواد از خواب بیدار بشه... حتی اگه کل صفحه رو پر هم کنیم با کلمات رنگارنگ و سختو تجدید دار... باز هم فایده ای نداره... فهمیدنش خیلی سخته... سادگی و آرامش فقط در همون یه کلمه خلاصه میشه... وقتی نباشه دیگه هیچی نیست... وقتی نباشه همش می نویسم تا بهش برسم... اما... گاهی دیگه نوشتن هم معنی نداره... چون هرچه بیشتر می نویسیم به انتهای صفحه بیشتر نزدیک میشیم... 

همین که آدم میدونه اون کلمه وجود داره باز هم تا حدی آرامش بخشه... حتی اگه نتونیم بنویسیمش... نتونیم ببینیمش... یا این که نتونیم بخونیمش... حتی اگه برای نوشتنش دیگه نه جایی مونده باشه و نه وقتی...

  • ۹۷/۰۷/۱۶
  • پسر آبی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی